تبلیغات
سیاست پدر ومادر ندارد. - اندیشه های نو در سوسیالیسم

به نام خدا

سیاست پدر ومادر ندارد.
WELLCOME TO FREEDOM KURDESTAN  به وبلاگ  آزادی کردستان  خوش آمدید


¿اندیشه های نو در سوسیالیسم
شنبه 2 مهر 1384

                                 اندیشه های نو در سوسیالیسم

چرا می بایست همچنان به سوسیالیسم پرداخت؟ زیرا سوسیالیسم نقشی ضروری دارد که باید ایفاء کند. شکست سوسیالیسم در روش های آن بوده است. (مانند مالکیت دولتی و برنامه ریزی مرکزی) نه در اهداف آن (همچون برابری، تعاون و انترناسیونالیسم) و هرگاه روش های دولت گرای سوسیالیسم به کنار گذاشته شود، مزایای زیادی دارد که نمی توان از آن صرف نظر کرد. در واقع اهداف سوسیالیسم اگر استحکامی بیش از گذشته نیافته باشد، هنوز خدشه ناپذیر است.
بخش اول
در سال های اخیر بر مفاهیم سنتی سوسیالیسم چهار پیشامد بارز تاثیر گذاشته است، نفوذ فزاینده لیبرالیسم نو بر مجاری قدرت سیاسی در شماری از کشورها، تنوع یافتن ساختارهای اقتصادی و اجتماعی ناشی از "گذر از فورد گرایی" (Post-Fordist Diversification) فروپاشی سوسیالیسم دولتی در شرق و غرب، جهانی شدن (globalization) زندگی اقتصادی سیاسی و فرهنگی.
این پیشامدها مفاهیم دولت ـ ملت (
Nation-state) و سیاست مبتنی بر تولید و مصرف انبوه و طبقه را ـ هر چند بدون آن که این مفاهیم کاملا کنار نهاده شوند ـ بی اعتبار کرده و سستی مفاهیم سنتی سوسیالیسم را درباره استقرار سوسیالیسم از طریق دولت، برنامه ریزی مرکزی و تامین جمعی دیوان سالارانه، خواه زیر نام "کپنز" خواه بوریچ(1) یا مارکس و لنین آشکار کرده است. کوتاه سخن آن که، سوسیالیسم به دلیل دولت گرایی اش مورد حمله قرار گرفته و بر گزینه های غیر دولت مدار تاکید شده است.
"لیبرالیسم نو"، "گذر از فورد گرایی"، "گذر از کمونیسم" و "جهانی شدن"، بر صحنه گردانی اندیشه ها و نهادهای غیر دولت مدار تاکید دارند. آنها سهمی اندک برای دولت مرکزی فوق نیرومند و نقشی برتر برای آزادی و تنوع و بازار قایل شده و به طور فزاینده بر اهمیت دمکراسی تاکید می کنند.
سوسیالیست ها مدتی غافل از این پیشامدها و در حاشیه حیران مانده بودند. چپ در غرب تا مدتی هنوز اندیشه شیوه های دولت گرا و طبقه مدار را در سر می پروراند و به نظر می رسید حکومت های سوسیالیست دولتی در شرق از شکست اخلاقی و عملی نظام فرمانروایی متمرکز، ناکارا و سرکوب گر خود غافل اند.
اما سوسیالیست ها سرانجام مجبور شدند که با جریان ضد دولت گرا همراه شوند. یکی از دلایل این همراهی، پیوند خوردن این اندیشه های ضد دولت گرا با عدم رضایت واقعی عمومی از تجربه دخالت همه جانبه دولت بوده که دولت مداری را به یکی از عوامل شکست های انتخاباتی تبدیل کرده است. دلیل دیگر این است که نقدها و گزینه های غیر دولت گرا ضعفی اساسی را در اندیشه و عمل سوسیالیسم برملا کرده اند. سوسیالیسم دولتی در شرق و غرب واقعاْ نتوانسته است بسیاری از چیزها را که مردم طالب آنند، تحقق بخشد. کمترین اشکال این نوع سوسیالیسم این بوده که نتوانسته است نیازهای عمومی را پاسخ گوید یا کارآیی لازم را داشته باشد و بیشترین کاستی آن، قدرت مدار، خشن و سرکوبگر بودن است.
پس چرا می بایست همچنان به سوسیالیسم پرداخت؟ زیرا سوسیالیسم نقشی ضروری دارد که باید ایفاء کند. شکست سوسیالیسم در روش های آن بوده است. (مانند مالکیت دولتی و برنامه ریزی مرکزی) نه در اهداف آن (همچون برابری، تعاون و انترناسیونالیسم) و هرگاه روش های دولت گرای سوسیالیسم به کنار گذاشته شود، مزایای زیادی دارد که نمی توان از آن صرف نظر کرد. در واقع اهداف سوسیالیسم اگر استحکامی بیش از گذشته نیافته باشد، هنوز خدشه ناپذیر است.
در این زمانه برآمدن و درخشش "چندگرایی" (
Pluralism) و لیبرالیسم، سوسیالیسم به دو طریق می تواند نقشی مثبت ایفاء کند.
نخست این که در اندیشه سوسیالیستی، برخی اهداف و ژرف نگری ها وجود دارد که چندگرائی و لیبرالیسم، ابزارهای نظری پرداختن به آن را ندارند. برخی از اصول ویژه و با اهمیت سوسیالیسم در آموزه های دیگر یافت نمی شود.
دوم، دستیابی به اهداف کثرت گرایانه و آزادی خواهانه، وابسته به شرایطی است که سوسیالیسم و جمع گرایی آن را تامین می کند. بدون چنین شرایطی لیبرالیسم و چند گرائی به عامل نابودی و سقوط خود تبدیل خواهند شد.
ارزش ها و ساختارهای احترام متقابل، عام گرایی، تعاون و برابری برای جامعه آزاد و چند گرا ضرورت دارد. ولی اینها در چارچوبی صرفاْ لیبرال یا چندگرا قابل حصول نیستند. به علاوه بر زمینه ای از ملی گرایی و ستیزه جویی، زرادخانه های دهشت انگیز، قحطی، مرگ و میر و بحران اکولوژیک در جهان سوم، بیش از هر چیز آموزه ای که بر برابری، تعاون، عام گرایی و مصلحت عمومی پای بفشارد، مورد نیاز است.
حال نگاهی به برخی از کوشش های سوسیالیست ها برای گریز از اشکال کهنه دولت گرایی به سوی اندیشه های سوسیالیستی دموکراتیک، چندگرا و آزادی خواه می اندازیم.
چهار تعریف نو از سوسیالیسم سنتی مورد بحث است:
سوسیالیسم فردگرا، سوسیالیسم مبتنی بر بازار، سوسیالیسم مدنی (Citizenship socialism) یا سوسیالیسم دموکراتیک رادیکال، و سوسیالیسم انجمنی (associational).

سوسیالیسم فرد گرا
کوشش برای پیشی گرفتن از لیبرال های نو در زمینه آزادی مورد توجه برخی از سیاست مداران برجسته حزب کارگر انگلیس مانند "روی هاترزلی" و "برایان گولد" و نیز "ریموند پلانت" بوده است.
استدلال این نویسندگان این است که آنچه از دیرباز مورد توجه سوسیالیسم بوده ـ یعنی برابری که نویسندگانی چون "ر.ه.تانی" و "چ.ا.ر.کراسلند" با تاکید آن را حایز اهمیت اساسی دانسته اند ـ وسیله ای برای رسیدن به هدف اصلی آینده سوسیالیست ها، یعنی آزادی فردی است. برابری، فی نفسه هدف نیست بلکه تنها هموار کننده راه رسیدن به آزادی یا هدف واقعی سوسیالیسم است.
نظریه لیبرال در مورد آزادی از نوع "سلبی" (
Negative) است و آزادی را نبود اجبار خارجی تعریف می کند. نقش دولت این است که شرایط را برای به حداقل رساندن اجبار فراهم آورد. نه آن که مصلحت اجتماعی معینی را از بیرون بر افراد تحمیل کند. سوسیالیست هایی نظیر "هاترزلی" و "پلانت" یک گام جلوتر نیز می روند. آنها به معنای اثباتی (Positive) آزادی نیز می پردازند. این که آزادی "سلبی" یعنی آزادی از جبر برونی، حق هر فرد است. بدان معنی نیست که همه مردم منافع و ظرفیت بروز یا تحقق آزادی را در اعمال خود دارند. زیرا ممکن است امکان پیگیری آزادانه مقاصدشان را به علت فقدان امکانات کافی نیابند. به این ترتیب فقدان منابع کافی برای عمل آزاد، خود مانع آزادی است. به ویژه توزیع نامتوازن منابع به معنای توانایی بیشتر دستیابی بعضی به آزادی عمل، در مقایسه با دیگران است. بنابراین یک شرط آزادی اثباتی این است که منابع به طور برابر توزیع شده باشد، تا آزادی نیز به همین گونه توزیع شود. به عقیده آزادی خواهان سوسیالیست، لیبرالیسم نو در پرداختن نظریه ای در باب مبانی تحقق آزادی اثباتی و توزیع برابر آن ناتوان است اما از آنجا که نظریه "اثباتی" سوسیالیست ها در مورد آزادی این عامل را به حساب می آورد، طرح آنها برای آزادی خواهی فردی برتر از لیبرالیسم نو است.
به اعتقاد من، استدلال سوسیالیست هایی چون "هاترزلی" و "پلانت" نظریه لیبرال را در مورد آزادی مبتذل می کند. اگر چه آنها نظریه لیبرال آزادی را به خوبی نقد و بدیل خوبی نیز مطرح می کنند، اما نظریه آنها فاقد مبانی کافی برای تعریف دوباره سوسیالیسم است. در واقع این نظریه سوسیالیستی، بایسته ای در باره آزادی و در عین حال، نظریه آزادی خواهانه ناقصی در باب سوسیالیسم است.
دو دلیل اصلی برای ادعای بالا وجود دارد که "باری هیندس" در نقد خود از سوسیالیست های فردگرا عنوان کرده است که یکی به مفهوم آزادی خواهی این رویکرد و دیگری به فردگرایی آن مربوط می شود.
یک اشکال این است که این تعریف مجدد سوسیالیسم، به همه اشکال آزادی انسانی، اولویتی برابر می دهد. در حالی که آزادی ها بسیارند و بعضی از آنها تنها با محدود کردن بقیه حفظ می شوند؛ برخی مهم ترند و سلسله مراتب اهمیت آنها در زمان ها و مکان های مختلف فرق می کند. اما اندیشه اهمیت برابر آزادی های فردی راهی برای پرداختن به این مساله، پیش پا نمی نهد. این اندیشه که آزادی فردی اولویت مطلق دارد نمی تواند با این واقعیت روبرو شود که انواع بسیاری آزادی وجود دارد که می بایست بین آنها تمایز و ارجحیت قایل شد. تعریف مجدد سوسیالیسم با تاکید بر آزادی فردی، این تصویر را القاء می کند که محدود شدن یک نوع آزادی، محدود شدن آزادی به طور کلی است. به علاوه جای ایراد بسیار است که تنها یک اصل، مشخصه تعریف یک آموزه سیاسی شود. خواه این اصل، آزادی باشد یا چیز دیگر. اهداف بسیاری برای سازماندهی انسانی زندگی انسان وجود دارد که ارجحیت انحصاری یکی، بقیه را حذف می کند.
این نوع تقلیل گرایی (
reductionism) اجازه می دهد که یک اصل برتر بر مجموعه ای وسیع از ارزش ها و نیازها در جامعه تسلط یابد مبنای اخلاقی هر نوع ایدئولوژی به چند گرایی و توسع بیش از این نیازمند است تا بتواند با پیچیدگی جامعه نوین روبرو شود.
تعریف سوسیالیسم به عنوان پی گیری آزادی فردی، سوسیالیست ها را وا می دارد تا هنگامی که ارزش ها و اولویت های دیگر، مانند پی گیری برابری، تعاون یا عدالت اجتماعی در مقابل آزادی قرار گیرد، تنها از آزادی دفاع کنند.
گاه بین ارزش های مختلف تعارض ایجاد می شود. برابری و آزادی گاه مقابل یکدیگر قرار می گیرند و در چنین مواقعی گزینش ها می بایست با اندیشه ای بازتر و مرکب بینی بیشتری انجام پذیرد، نه با تعهد خودبخودی و از پیش فرموده به ارزشی فراتر شمرده شده. آزادی فردی همواره و در هر موقعیت دارای بیشترین مطلوبیت نیست و گاه می بایست برای دستیابی، به ارزش مهم دیگری محدود شود.
به طور مثال، بسیار مشکل بتوان آزادی معمول رانندگان برای تخریب و متراکم کردن جاده ها را مجاز شمرد تا همچنان به نام آزادی، خسارات عظیم زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی به بار آید. مردم آزادند تا با هر وسیله ای که بر می گزینند حرکت کنند، اما در وضعیت های معینی ضروری است که آزادی آنها، بنابر دیگر ارجحیت ها مانند ملاحظات زیست محیطی یا پی آمدهای آن برای منفعت عمومی سلب شود. تعریف آموزه سوسیالیسم به عنوان تحقق بخشنده آزادی فردی، دست سوسیالیست ها را برای تحت الشعاع قرار دادن آزادی فردی در چنین مواقعی می بندد. سوسیالیسم را نمی توان به آزادی فردی تقلیل داد. اهداف دیگری نیز وجود دارد ـ که سوسیالیست ها می بایست دنبال کنند ـ اما با نظریه ای از سوسیالیسم مبتنی بر آزادی فردی حذف می شوند. گو این که گاه، هدف اخیر باید کنار گذاشته شود. دیگر اشکال عمده تعریف مجدد سوسیالیسم به منزله پی جویی آزادی فردی، فردگرایی این رویکرد است. سر سپردن به آزادی فردی مجوزی به دست می دهد که زیر نام رهایی افراد از احکام بیرونی، حتی صمیمانه ترین کوشش ها برای استقرار شکل مطلوبی در جامعه رد شود. البته با توجه به سابقه سوسیالیسم در این مورد، چنین گرایشی قابل درک است. اما مساله این است که این عمل هر گونه کوششی را برای قراردادن مصلحت اجتماعی در راس و فراتر از امیال شخصی بی اعتبار می کند. این رویکرد به عمد از هر گونه متعهد شدن به این که "جامعه چگونه باید باشد" پرهیز می کند، الا این که آزادی باید به گونه ای برابر بین مردم توزیع شود تا خود نحوه مطلوب زندگی را تعیین کنند. این نظر بسی خوشایند می نماید، اما تشخیص نمی دهد آن چه که عملا تحقق می یابد تصوری قائم به ذات از جامعه، به عنوان مجموعه ترجیحات افراد است که این افراد بر آن تسلطی ندارند.
فرد گرایی به این معنی، آموزه ای است قائم به ذات که طرح یک جامعه فرد گرای رقابتی را در می اندازد که رها از هدایت دموکراتیک کلی است و نباید آن را با بدیل بی طرف آزادی خواه یا دموکراتیک در برابر تفاسیر قدرت مدارانه آموزه های مصلحت عمومی، یکسان گرفت، جامعه به ضرورت، همیشه شکلی قائم به ذات می گیرد.
آموزه آزادی فردی که در ظاهر خنثی است، در عمل آثاری معین دارد.
تاثیر ناخواسته تعریف مجدد سوسیالیسم بر اساس آزادی فردی این است که به جامعه ای فردگرا و رقابتی، از آن نوع که در سوسیالیسم مذموم است، اجازه می دهد تا با لباس مبدل از راه پنهان وارد شود. این آموزه با طفره رفتن از طرح نظریه مستقلی درباره جامعه مطلوب، به علت مرجح شمردن آزادی افراد در برنامه ریزی آینده خود، شکل گیری ساختمان جامعه را به کنش های متقابل افراد وا می گذارد.
بر خلاف تمایل لیبرال های نو، حتی نمی توان ادعا کرد که نتیجه مشخص نهایی، تصادفی تر و اختیاری تر از زمانی است که از دیدگاهی معین در مورد (شکل مطلوب) جامعه تبعیت می شود. این اندیشه در واقعیت بر اثر اعمال نفوذ نابرابر عوامل نیرومند ویژه ای چون بنگاه های اقتصادی غول آسا در تعاملات رقابتی اقتصاد بازار آزاد، کم اعتبار می شود. تعریف مجدد سوسیالیسم بر اساس اصل آزادی فردی، بر این اندیشه بیش از هر چیز دیگر تاکید می نهد که مقاصد یا تعاریف افراد از آن چه خیر و مطلوب قلمداد می شود می بایست به یکسان معتبر انگاشته شده و امکان شکوفایی داشته باشد. مشکل این است که معیار سنجش در تمام حوزه های عمل، آزادی افراد است. بدون توجه به این که نتایج آنها چیست و بدون توجه به این که فراتر از ارجحیت های تک تک افراد، چه مصلحتی وجود دارد. به این ترتیب قضاوت بر اساس مصلحت عمومی، نوعی تحمیل بر آزادی افراد تلقی می شود.
اما گزینه فردگرا، سوسیالیسم را به آموزه کاملا صوری آزادی فردی تبدیل می کند. بدون آن که سخنی از مطلوبیت ذاتی راه هایی که افراد پی می گیرند ـ با توجه به ملاحظات کلی تر عمومی یا اجتماعی ـ به میان آورد. در حالی که برای ارزیابی پی آمدهای تفاسیر مختلف آزادی فردی برای حیات دیگر افراد یا عموم مردم، مجموعه وسیع تری از ملاحظات کلی و مستقل باید در نظر گرفته شود.
بحث از لزوم طرح اندیشه های مستقل و قائم به خود درباره این که شکل آینده جامعه چگونه باید باشد، یا درباره مصلحت عمومی، مایه ای پدرسالارانه یا قدرت مدارانه ندارد. جامعه الزاماْ شکل مشخص و قائم به ذات به خود می گیرد. پس بر نگزیدن این شکل، خود نوعی گزینش است. به همان اندازه که اقدام آگاهانه سوسیالیست ها در پی جویی اولویت های مشخص، یک گزینش است.
متفکر نولیبرل آزادی خواه، مجموعه مشخصی از ترتیبات (اجتماعی) را مفروض می گیرد. به همان اندازه که متفکر سوسیالیست چنین می کند.
اگر تصمیمی درباره شکل مقبول جامعه به طور علنی به وسیله صاحبان منافع اجتماعی در مجموع، اتخاذ نشود آن گاه شکل جامعه در آمیزه ای از شرایط "رها گذاری" (
Laissez-Faire) و اعمال نفوذ صاحبان منافع قدرتمند تعیین خواهد شد.
به علاوه، دیدگاهی مشخصاْ متعهد می تواند الگوی وضع اجتماعی را تنظیم کند که در عمل، آزادی فردی و دموکراسی را تسهیل نماید. فردگرایی رقابتی، پناهگاه مطمئن تری از تعاون و هماهنگی برای دستیابی به اهداف آزادی خواهانه و چندگرایانه نیست.
روابط اجتماعی مبتنی بر همکاری و هماهنگی امکان می دهد که فردیت متنوع افراد از طریق جذب و ادغام در ساختارهای دموکراتیک، و نه دور نگاه داشتن آنها از این ساختارها حفظ شود و هر یک بتوانند در این ساختارها در جای دلخواه خود قرار گیرند.
به جای واگذاردن آزادی و چند گرایی در بی قاعدگی وضع "رها گذاری" (لسه فر)، می توان از هماهنگی برای حفظ و پرورش آزادی و چند گرایی بهره جست. این هماهنگی ضرورتاْ به دیدگاهی پدرسالارانه و قدرت مدارانه نمی انجامد. زیرا افراد و گروه های اجتماعی جزیی از فرایند هماهنگی دموکراتیک می شوند که در آن نیازی نیست مصلحت ها و تجویزات به صورت فرامین از بالا صادر شود، بلکه از راه گفتگوی دموکراتیک با مشارکت فراگیر تعیین خواهند شد.

از: اطلاعات سیاسی و اقتصادی

 

نوشته شده در شنبه 2 مهر 1384 و ساعت 03:09 ق.ظ توسط : شاهو احمدیان
ویرایش شده در - و ساعت -



This is the hex code of the current background color

Starting Messages...
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
Please enter your name:

khafankade


Javascripts


New Page 1 كدهای خفن جاوا اسكریپت

A Simple Rollover